برپایی حلقه تألیف داستان کوتاه با یادی از محسن سلیمانی

1 سال پیش

شاه‌آبادی: جای داستان ژانر نویسی در کشور ما خالی است
به گزارش پایگاه خبری انتشارات مدرسه؛ حلقه تألیف داستان کوتاه چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۹۶؛سه روز بعد از تشییع پیکر محسن سلیمانی، وابسته فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در صربستان با یادی از این فرهیخته تشکیل شد. در ابتدا متن ذیل توسط مصطفی خرامان دبیر کار گروه داستان کوتاه نوجوان خوانده شد .
 پال ـ اسپراکمن، مترجم و نویسنده‌ی آمریکایی، با ابراز تأسف و تأثر فراوان از درگذشت محسن سلیمانی، درباره‌ی او می‌گوید:
من برای اولین بار آقای سلیمانی را در اواسط دهه ۱۹۹۰ دیدم؛ زمانی که او در هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل بود. وی علاقه زیادی به ترجمه رمان درباره جنگ ایران و عراق داشت. او چند عنوان از این رمان‌ها را برای من فرستاد و پرسید که کدام یک از آن‌ها را می‌خواهم ترجمه کنم. این به اولین ترجمه انگلیسی از آثار جنگ ایران و عراق، یعنی کتاب «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» تألیف احمد دهقان منجر شد که توسط انتشارات مزدا در کالیفرنیای آمریکا منتشر شد. آقای سلیمانی همچنان پروژه‌ی ترجمه کتاب‌های این حوزه را دنبال می‌کرد. در سفرهایی که من و همسرم به ایران داشتیم ایشان همیشه به گرمی از ما استقبال می‌کرد.
آقای سلیمانی یک فعال جدی در خصوص طنز فارسی و انگلیسی بود. ما اغلب درباره‌ی عدم ترجمه برخی از لطیفه‌ها در دو زبان صحبت می‌کردیم. دلم همیشه برای مکالمات و مکاتبات با ایشان تنگ خواهد شد.
پال اسپراکمن ۲۶ می ۱۹۴۷ در نیویورک متولد شده است. وی دانشیار ادبیات و زبان فارسی در دانشگاه راتگرز ایالت نیوجرسی آمریکا و نایب‌رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه در ایالات متحدهٔ آمریکا است. پال اسپراکمن در سال ۱۹۸۱ دکترای زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه شیکاگو دریافت کرده‌است. وی به زبان‌های فارسی، عربی، لاتین، آلمانی، هندی، اردو، فرانسوی، ترکی و روسی مسلط است.
پال اسپراکمن مشاور دانشگاهی انجمن علامه اقبال راتگرز است. وی از سال ۱۹۸۸ تا کنون در دانشگاه راتگرز درسِ «درآمدی بر آموزش انگلیسی به عنوان زبان دوم» را تدریس می‌کند و همچنین تدریس درس «زبان و ادبیات انگلیسی» در دانشگاه اصفهان در سال‌های ۱۹۷۵–۱۹۷۷ را در کارنامه دارد.
بعد از این که متن بالا خوانده شد طبق روال جلسات پیشتر متن زیر خوانده و درباره آن بحث و گفت‌وگو شد.
 ملال‌انگیز؟
محسن سلیمانی
«شخصیت‌های رمان‌های ایرانی مجبورند بیشتر قابل پیش‌بینی باشند و رفتارهای رسمی‌تری داشته باشند ولی شخصیت‌های رمان‌های خارجی می‌توانند قابل پیش‌بینی و مؤدب نباشند. متأسفانه شخصیت‌های قابل پیش‌بینی و طبعاً رمان‌هایی که این نوع از شخصیت‌ها را دارند، ملال‌آورند.
داستان‌نویسان ما همیشه رمان‌هایی را که داستان و قصه بوده است و به قول بعضی‌ها «خطی»، «سنتی» و «سرراست» است، تحقیر کرده‌اند. البته در دنیا هم ادبای دانشگاهی همیشه رمان‌هایی را که خواننده زیاد دارد تحقیر می‌کنند. اما فرق نویسندگان خارج با نویسندگان داخل گویا در این است که در خارج هر کس کار خودش را می‌کند. مثلاً منتقدان دانشگاهی نقدشان را می‌نویسند و نویسنده‌ها داستان‌شان را و مردم هم با رمان‌های نویسندگان محبوب‌شان زندگی می‌کنند.
اما در داخل کشور هر نویسنده‌ای که استعدادی دارد، وقتی پا به دانشگاه یا یک محفل ادبی می گذارد، همه صریحاً یا تلویحاً به او می‌گویند یا باید مثل شازده احتجاب گلشیری یا بوف کور هدایت یا خشم و هیاهوی فاکنر یا اولیس جویس مدرن باشی و یا مثل آزاده‌خانم و نویسنده‌اشِ براهنی پست‌مدرن و البته این را هم تاکید می‌کنند که بقیه‌ی ادبیات چرند و عامه‌پسند و سنتی است.
نتیجه‌ی این تفکر این می‌شود که داستان‌نویس‌های با استعداد ما همه مثل هم می‌شوند و هرچه رمان می‌نویسند کسی نمی‌خواند. چرا که رمان خارجی برای مردم مفهوم‌تر، سرراست‌تر و جذاب‌تر است و در واقع نویسندگان رمان‌های خارجی محال است بتوانند مثل نویسندگان روشنفکر و عزیز ایرانی داستان‌ها را قاطی پاطی بگویند و متفاوت بنویسند.
در خارج از ایران اگر کسی بخواهد داستان بنویسد، فوری فکر نمی‌کند استعداد درخشان مادرزادی دارد و دیگر نیاز به کلاس و استاد ندارد. اغلب آدم‌های با استعداد خیلی متواضعانه می‌روند سر کلاس و زیر نظر یک مربی، استعداشان را پرورش یا شکل می‌دهند. برای همین رمان‌هایی را که بعداً می‌نویسند حداقل اشتباهات ابتدایی ندارد. مخاطب ایرانی البته عادت ندارد به نویسنده بگوید رمان‌هایش ایرادهای اساسی ساختاری در زمینه شخصیت‌پردازی و زاویه‌دید دارد. بلکه او به راحتی سرخورده می‌شود و بالطبع دیگر سراغ کار داخلی نمی‌رود.
نویسندگان ما دو سه نوع رمان بیشتر نمی‌شناسند. آن‌ها اغلب یا می‌ترسند سراغ نوشتن انواع دیگر رمان بروند یا احساس می‌کنند اگر رمان جنایی، پلیسی، ترسناک، طنز و… بنویسند برایشان افت دارد یا مثلاً برایشان حرف در می‌آورند!»
یکی از نویسندگان در ادامه جلسه و بر اساس متن خوانده شده از سانسور در داستان‌های ایرانی گلایه و انتقادکرد. اما در ادامه حرف هایش خرامان عنوان کرد :« قبول دارم سانسور مانع است ولی واقعیتش این است که همه مسائل را نمی توان به این بخش ختم کرد. و نباید همه چیز را به گردن آنها انداخت . در کشورهایی مانند آمریکا ، اروپاو…ارشادشان ممیزی نمی‌کند. وقتی کتاب‌ها چاپ می‌شوند توسط پدر و مادران در نشریات خاصی معرفی می‌شوند. و اغلب مردم بر اساس معرفی کتاب در این نشریات، کتاب‌هایشان را تهیه می‌کنند. بنابر این نویسنده ها قبل از این که کتابشان را به ناشر تحویل دهند اول سراغ مجله یا نشریه مورد نظر می روند و از آن ها درخواست می کنند اول شما بخوانید و نظرتان را بدهید . اگر آن ها تایید کردند بعد تحویل ناشر می دهند و چاپ می کنند . یعنی در آن جا هم یک جور ممیزی انجام می شود . منتها برای آن ها نوشتن در مورد عشق و موارد اینچنینی تابو نیست ».
جمال الدین کرمی:« در این نوشته در مورد راحت بودن صحبت میشود. واقعاٌ نوشتن یک کنش اجتماعی است . شما واقعاٌ یک جایی تابع رفتار اجتماعی خودت هستید. اگر خجالتی هستید ، اگر راحت نیستید با مدیرت ، با مجموعت و… پس در نوشتن هم محافظه کاری شاید هم ذاتی به سراغت می‌‌آید».
حمیدرضا شاه‌آبادی :« هسته اصلی صحبت‌های مرحوم سلیمانی چیز دیگری است. نکته ای که ایشان می گویند ، این است که ما در ادبیات داستان فارسی قصه پردازی نداریم. و به نظرم خیلی نکته مهمی است. داستانی نمی نویسیم که مردم از خواندش لذت ببرند. نهایتا دوست داریم مخاطب از فرم روایی ما و چیز های دیگری استقبال کنند. یک مقدار هم که کار پر فروش بشود ، بر چسب عامه پسندی به اثر و نویسنده می زنیم و کنارش می گذاریم. این مسئله باعث شده است که ما داستان خواندنی نداشته باشیم. نکته دیگر این که ما رمان ژانر نداریم. پلیسی،علمی و تخیلی، عاشقانه و هر چیز دیگر . اصلا ژانر نویسی در کشور ما یک مقدار برای همه افت دارد. واقعا جای داستان ژانر نویسی در کشور ما خالی است».
 در ادامه جلسه مصطفی خرامان از چاپ کتاب سوم «داستان امروز » و همچنین فعالیت حلقه تألیف داستان در بخش رمان خبر داد.
 در این جلسه سه داستان کوتاه نوجوان: شهاب نوشته‌ی محمدرضا اصلانی_ فرق کوچک نوشته‌ی معصومه یزدانی _استیج ـ هفت تیر نوشته‌ی عباس قدیرمحسنی خوانده شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. که داستان« فرق کوچک »را در بخش چند رسانه ای پایگاه خبری انتشارات مدرسه به اشتراک گذاشته ایم.

0
برچسب ها :

بدون دیدگاه